مرتضى راوندى

153

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نمىتوانيم در رد يا قبول آن يقين حاصل كنيم ، ولى در هرحال ابيات هجونامه بسيار پرمعناست ، چه از آن فردوسى باشد چه نباشد . . . هيچ شاعر ديگرى در زبان فارسى نتوانسته است پادشاه مقتدرى را با اين جسارت ذم كند . . . هجونامه بر فرض مجعول بودن ، ادعا نامه‌اى است كه سازندگانش بر ضد محمود پرداخته‌اند ؛ و آن مبيّن قضاوت مردم درباره ، اختلاف بين شاه غزنوى و فردوسى است كه البته محمود و همه دستگاهش را محكوم مىكند ، صداى شاعر در هجونامه ( چه از فردوسى باشد چه نباشد ) صداى زمان است ، خود حماسه كوچكى است كه بر ضد تعصب و زور و ابتذال كه از مواضعه غلامان ترك با تازيان عباسى پديد آمده بود ، بلند مىشود ازاين‌رو ، اگر از فردوسى هم نباشد از ارزش مفهوم عميقى كه در آنست كاسته نمىشود . . . » « 1 » دكتر احمد رجائى استاد سابق دانشگاه با واقع‌بينى مىنويسد : « اگر فردوسى قصد داشت براى جهيز دختر خود يا هر مصرف ديگر از راه شاعرى ، پول و مال فراهم آورد ، اصولا نبايد نامى از شاهنامه برد ، چه رسد به آنكه خود به سرودن آن دست يازد ، زيرا شاهنامه كالايى نبود كه باب بازار زمان باشد ؛ روزگار ، روزگار غلبه عناصر خارجى بود و موفقّ و مقرب ، آن‌كس كه به تازى بنويسد و بسرايد و تركان را گرامى دارد و بستايد ؛ در حالى كه شاهنامه سراپا وصف برترى ايرانيان و ذم دشمنان خارجى بود و فردوسى سرودن آن را نه براى مال ، بلكه درست بر خلاف گفته عروضى براى ايجاد جنبش در قوم ايرانى و خوار نمودن عناصر غالب ( ترك و تازى ) وجههء همت خويش ساخت و تازيان را ، اهرمن چهرگان مارخوار و بىنام و ننگان زاغ‌سار ناميد . . . سخنى كه هيچكس در روزگار فردوسى جرات تفوّه بدان را نداشت . . . عقايد فردوسى حتى از نظر مذهبى نيز مخالف اوضاع روز بود ؛ او آشكارا از مذهب تشيع در شاهنامه دفاع كرده است ، در حالى كه خليفه وقت و شاه بر مذهبى ديگر بوده‌اند و كسانى چون فردوسى را رافضى و مرتد مىناميدند ؛ و به جان امان نمىدادند و ديديم كه حتى جنازهء او را نگذاشتند در گورستان مسلمانان به خاك سپرده شود . . . اگر نظامى عروضى ، شاهنامه را خوانده بود ، چنين سخن ناروايى را به قلم درنمىآورد ، زيرا از كتابى چون شاهنامه كدام عاقلى مىتواند انتظار صله . . . داشته باشد ، براى دريافت صله و جمع مال و ساختن جهيز ( به قول نظامى عروضى ) راههاى بسيار كوتاهترى وجود داشت ، همان راهى كه رهروان سودجو مىرفتند ،

--> ( 1 ) . محمد على اسلامى ندوش : زندگى و مرگ پهلوانان در شاهنامه ، از صفحه 30 به بعد .